تبليغاتX
عشق و عرفان
ای خدا من به کسی کاری ندارم ولی زخم از همه خوردن شده کارم

آخه به چه دلیل منو فیلتر کردید لطفا بگید مگه چه جرمی توش می بینید

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 آذر1386ساعت 5:27 بعد از ظهر  توسط ماجد | 
**********************************************
Maryfinal.jpg
************************************************
عشق يعني خلوت و راز و نياز عشق يعني محنت و سوز و گداز عشق يعني سوز بي ماواي ساز عشق
يعني نغمه اي از روي ناز عشق يعني كوي ايمان و اميد عشق يعني يك بغل ياس سپيد عشق يعني يك ترنم از يه يار عشق يعني سبزي باغ و بهار عشق يعني لحظه ديدار يار عشق يعني انتهاي انتظار...
 
 ** عشق يعني وعده بوس و كنار عشق يعني يك تبسم بر لب زيباي يار عشق يعني يك ترنم از حنين ناي يار عشق يعني حس نرم اطلسي عشق يعني با خدا در بي كسي عشق يعني همكلام بيصدا عشق يعني بي نهايت تا خدا...
***عاشقانه ... پذيرفتي چه فريبنده ... آغوشم برايت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم چه کودکانه ... همه چيزم شدي چه زود ... به خاطر يک کلمه مرا ترک کردي چه ناجوانمردانه نيازمندت شدم چه حقيرانه ... واژه غريب خداحافظي به ميان آمد چه بي رحمانه ... و من سوختم چه بچه گانه اما هنوز هم دوستت دارم... غريبه
 
****آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم
تقصيركسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه خدا خواست كه دلتنگ بميريم
snow_closeup-gfx.jpg 
 
*****************************************
به نام تنها پناه آشفتگان ديار سرنوشت
تقديم به تمامي
آناني كه هنوز هم تكه اي ازآسمان در چشمانشان
جرعه اي ازدريا در دستانشان
وتجسمي زيبا ازخاطره ي ايثار گل سرخ
در معبود ارغواني دل هايشان به يادگار مانده است.
نخستين چكه ناودان بلند يك احساس را
در قالب كلامي از جنس تنفس با غنچه هاي معصوم ياس
به روي حجم سپيد يك برگه ميريزم
وآنرا با لهجه ي همه ي پروانه صفت هاي اين گيتي بي انتها
به آستان نيلوفري تمامي دل هاي زلال هديه مي كنم.
در پناه خالق نيلوفرها مهربان وشكيبا بمانيد
*************************************************
**********************************************

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 2 آذر1385ساعت 1:7 بعد از ظهر  توسط ماجد | 

 

 

آخه آرزوي دل داشتن يک دقيقته

دوست دارم تو را نظاره كنم زير پايت پر از ستاره كنم

گر بپرسند نازنينت كيست دوست دارم به تو اشاره كنم

  

.....تولدم را با خون جشن خواهم گرفت،
ودر باران مرثيه خوان،
غزل شبانه ي خود را گلگون خواهم كرد،
ودر فصل تير باران، با آخرين لبخند ،
ترانه ي طلوع را ،
شعر بي نام ، شعر تولد ، شعر آغاز،
شعر هاي خاكي و مردمي،
وآواز هاي بومي پسرك شرقي را خواهم خواند ،
دوستان بياييد ،
بياييد كه از تولدم خواهم گفت ،
واز عزايي كه در جشن اين تولد گرفته ام....
از فصل پيوستن ،
واز حماسه اي كه با نه آغاز شد..........

--------------------------------------------------------------------------------------------

اینم چندتا عکس قشنگ تقدیم به شما

0goddess.jpg


عشق تنها پناه بی پناهان است

             fae.jpg               

وقتی به آن چشمان جادویی و زیبایت می نگرم تنم به لرزه می افتد

باتو نفس کشیدن رو دوست دارم.

همیشه باتو بودن و دوست دارم.

دستت پرپرواز من دوباره پر گشودن و دوست دارم.

بسه دیگه مردم از این بی کسی این همه تنهایی و دلواپسی

دل واسه دیدار تو پرمیزنه کاشکی بدونی که ندارم کسی

death_of_the_vampire.jpg

 

 

 

-------------------------------------------------------------------------------

امیدوارم از این عکسها و مطالب خوشتون اومده باشه شما را به خدای بزرگ و متعال می سپارم یا علی

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مهر1385ساعت 2:39 بعد از ظهر  توسط ماجد | 

مرگی ناباورانه

بودنم را هیچ کس باور نداشت

هیچ کس کاری به کار من نداشت

بنویسید بعد مرگم روی سنگ

با خطوطی نرم و زیبا و قشنگ

او که خوابیدست در این گور سرد

بودنش را هیچ کس باور نکرد

 

   

 

     

 از عشق مگوئيد كه، بيخود شدم عاشق
افسوس! چه آورد سرم عشق شقايق

حالا تو بيا! اي دل بيــمار به پيشم
آشفته مرا كردي و خنده تو به ريشم

اي عشق ببين با دل سرگشته چه كردي
از او بربودي تو قـرار و همه مردي

باور چه توان كرد كه مستي به سر آيد
دنيـــاي شود تار ، اگر يــار نيا يد

باريدن باران و شب ساكت و آرام
پوشانده، شرابي كه ز ديده است به اندام

ازدور شدي خيره به من با دو نگاهت ...
من بر سر ميعاد بُدم چشم براهت

   

   

                    

                                                   

تا ابد قلب من جایگاه جاویدان عشق تو خواهد بود نه نازنین با شما نبودم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 شهریور1385ساعت 10:59 بعد از ظهر  توسط ماجد | 

 

  تا توانی دلی بدست آور که دل شکستن هنر نمی باشد

linsler_019.jpg

 

وقتی فهمید می خوامش خندید و رفت

التماس و توی چشمام دید و رفت

با همه خوبیها آخه بی وفا

رنگ غم به زندگیم پاشید و رفت

حالا دل از همه دنیا سرده

کی می گه گریه دوای درد

بعد از او چشم من دیگه خواب نداره

بس که گریه کردم چشام آب نداره

هر چی من بگم باز تمومی نداره

از غم و غصه هام که حساب نداره 

چه کنم ای خدا با دل شکسته

چه کنم با دلی که به خون نشسته

می دونست مهرش و با جونم خریدم

اما از عشق او جز ریا ندیدم.

 

------------------------------------------------------------------------------

-

دل هیچ کس را نشکنید که واقعا سخته تحمل دل شکسته گی سعی کنید با خوبی با همه رفتار کنید حتی اگه طاز طرف مقابلتون خوشتون نیاد ولی اگه عاشقتون باشه نهایت بی انصافیه که دلشو بشکنید

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 شهریور1385ساعت 11:47 قبل از ظهر  توسط ماجد | 

 

گفتم چو بیایی غم دل با تو بگویم           چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی

آنچه احساس ما را از تهى بودن نجات مى دهد انتظار است. آنچه عشق را معنا مى بخشد و اوج و كشش لحظه هاى زندگى است انتظار است. آنچه صبورى را معنا مى دهد انتظار است و آنچه انتظار را شيرين مى سازد اميدوارى به دستى است كه مى آيد و زخم های ما را مرهم شود. آن كه مى آيد دستى بر قلب شکسته ما بزند و آن را از نو ترمیم و بازسازی کند  و معجزه گر دارد و آنچه من از خداوند مى خواهم انتظارى عاشقانه است. عاشقى كه انتظار معشوقش را نكشد قدر عشق نداند. آنكه مى آيد ضربان تك تك قلب ما را مى شناسد و كدام عاشقى است كه نترسد از اين كه رازش برملا شود...

من هم اکنون با اشکهایم قلبم را آبیاری می کنم تا بلکه تا آن موقع خشک و پژمرده نباشد که وقتی یارم به اون دست بزند با تپش بلند به اون کلمه دوستت دارم بگوید بله انتظار کلمه تلخی است اما با صبر آسان می شود . من می خواهم به تمام عاشقان بگویم اگه کسی دارید که به انتظارش نشستید بنشینید و صبر پیشه کنید حتما باز می گردد بردباری نشانه عشق است عشق با صبر و بردباری تکمیل می گردد.

-------------------------------------------------------------

ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم

هر جا که پا می ذارم، تو رو اونجا می بینم

یادمه چشمای تو، پُر درد و غصه بود

قصه غربت تو، قد صد تا قصه بود

تو برام خورشید بودی، توی این دنیای سرد

گونه های خیسمو، دستای تو پاک می کرد

حالا اون دستا کجاست؟ اون دو تا دستای خوب

چرا بی صدا شده، لب قصه های خوب

من که باور ندارم، اون همه خاطره مُرد

عاشق آسمونا، پشت یک پنجره مُرد

آسمون سنگی شده، خدا انگار خوابیده

انگار از اون بالاها، گریه هامو ندیده

                                                                            

                               یاد تو هر جا که هستم با منه

داره عمر منو آتیش می زنه

 

داریوش


 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 شهریور1385ساعت 1:10 بعد از ظهر  توسط ماجد | 

16587.jpg

دستانم را به هم فشردم

و با نگاه ملتمسانه ای از تو خواستم

که منو تنها نگذاری

اما تو با بی اهمیتی به من نگاه کردی

و با خون سردی گفتی

برو نمی خوامت

تو عشق را در من سوزاندی

تو زندگی را برای من سیاه و تار کردی

لعنت به دل من که تو را معبود دنیای مسخره اش کرده بود

تو چه قدر خون سردانه غرورم را شکستی

تا حالا اشکی نریخته بودم اما تو با شکستن غرورم دریایی

از اشک از چشمانم جاری کردی

نفرین به تو ای یار سنگین دل

تو منو به برهوت جدایی بردی

و منو در تنهایی و انزوا گذاشتی

لعنت بر غرور بی شکن تو

تو منو با غرورت نابود کردی

تو زندگی مرا با غرورت ویران ساختی

1_Angel_600x800.jpg

+ نوشته شده در  دوشنبه 30 مرداد1385ساعت 1:16 بعد از ظهر  توسط ماجد | 

angel.jpg

وقتی خود را در آینه می بینم

حقیر بودن خود را در مقابل تو حس می کنم

و می بینم ارزش یک معشوق چقدر از یک عاشق بیشتر است

تو را با تمام سنگ دلی هات دوست می دارم

و بر تو عشق می ورزم تا جان دارم

هر چند که هر تپش قلبم به یاد توست

و از تو نور می گیرد دل سیاهم

پس همیشه در یادت هستم

و خواهم بود

ای معشوقم

دوستت دارم

و به تو عشق می ورزم

تا جان در بدن دارم

تو را بعد از خدا می پرستم

هر چند که هر تپش قلبم

33354.jpg

32708.jpg

زندگی سرای با تو بودن است اگه تو نباشی زندگی نیست

تو زندگی را برای من تکمیل می کنی

و به من جانی تازه می بخشی

وقتی به تو فکر می کنم احساس آرامش می کنم

ای هستی من

تو را در اعماق ذهنم با خاطراتی شیرین و تلخ می گذارم

و هرگز کسی را درون ذهنم نمی گذارم

که مبادا تو را آزار دهد یا بودنت را کم رنگ کند

تو سراسر وجودم را فرا گرفته ای

و من تنها با یاد تو نگاه تو کلام تو و عشق تو

زنده ام ای امید زندگی من

تو را عشق می ورزم

و دوست می دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 6:53 بعد از ظهر  توسط ماجد | 

یک  شعر از برادر بزرگ و خوبم حامد از کتاب شعرش" مامن شعر"   

خلوتگاه

حالا این گونه از یارم به دورم

و در دفتر یکایک از دو چشمش

سرد پنهان

بهار شعرها را می نگارم

و او در حیطه ای افسرده زنده ست

 

چه مبهوتم چو در خلوتگه اش دارم نشستم

و می دانم که چشمانش هزاران بار٬ روزی 

به خلوتگاه من

بر یاد گنگی خیره هستم

و او داند فقط اندوه من را از فراغش

به دور از این که من می خواهمش پر بار ٬روزی

برم با خود به آفاق سعادت 

چو رویاهای بی پایان دور من

و می خواهم که آسوده

شود فرمانروا در وادی آرامش خاطر

و در عصری بهاری ٬سالها دیگر

نگاهش ناظری باشد

به سنگ کهنه و سخت و غبار آلود گور من

        

 

 

در ضمن بازدید کننده گان محترم آبادانی اگر خواستید بقیه آثار برادرم را بخوانید یا کتابش را تهیه کنید به گالری حافظ واقع در خیابان امیری ـ بازار کویتی ها مراجعه فرمایید

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 6:52 بعد از ظهر  توسط ماجد | 

اگه هم صدا بودي اگه هم صدام بودي
هيچ كي حريفم نمي شد
 كوه اگه رو شونه هام بود كمرم خم نمي شد
تو اگه خواسته بودي ،‌ آخ تو اگه خواسته بودي
تو اگه مونده بودي
موندني ترين بودم ، عمر صدام كم نمي شد
اگه هم صدا بودي ، اگه هم صدام بودي
هيچ كي حريفم نمي شد
كوه اگه رو شونه هام بود ، كمرم خم نمي شد
اگه زخمي مي شدم به دست تو مرهم بود
زخم قيمتي من محتاج مرهم نمي شد
اگه بارون عزيز با تو بودن مي گرفت
گل سرخ قصه مون تشنه ، شبنم نمي شد
تو اگه خواسته بودي
 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 6:47 بعد از ظهر  توسط ماجد | 

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 6:23 بعد از ظهر  توسط ماجد | 
 
1. 2. 3.
border="0" ALT="Google" align="absmiddle">
4.

JavaScript Codes 5.

کدهای خفن جاوا اسکریپت